اقادانیال ودخترعمه خوشملش عسل خانم!!:-)
اقادانیال بعداززدن واکسن!!!!!
شیرخواران امام حسین..........
سلام پسرکم. روزجمعه چهارم محرم مابه مهدیه مسجد صاحب الزمان رفتیم ودرجمع شیرخوارگان امام حسین(ع){حضرت علی اضغر(ع)}ثبت نامت کردیم.پسرم لباست چقدربهت میادمامان.ایشالاکه حضرت علی اضغرخودش نگهدارتووهمه شیرخواران امام حسینی باشه.امین ...
فرشته ای اسمانی برروی زمین
سلام پسرکم. وقتی این عکس ازت میگرفتم تو23روزت بودپسرکم.وقتی ظهربابات ازسرکاراومدخونه این عکست دیدازذوق وخوشحالی یه خنده بلندی کردپسرم که توبیدارشدی مامان وشروع کردی به گریه.البته پیش خودمون باشه پسرم کلی بابارودعواکردم که چراپسرم ترسوندی.خلاصه بابات بسکه ازعکست خوشش اومده بودعصرهمون روزرفت عکاسی دادبزرگش کردن زدبه دیواراتاق وگفت صباکه ازخواب پامیشم اول صورت ماه پسرم ببینم.دانیال من وبابایی خیلی دوست داریم جگرگوشه بابایی ومامانی.ایشالاخداخودش نگهدارپسرموهمه نی نی هاباشه. &n...
لالا کردن اقادانیال:-)
سلام پسرکم. بلبل مامان هروقت حالش داشته باشی خوب شیربخوری پشتش تخت میخوابی.میدونی پسرم ازقدیم میگفتن نی نی هایی دست بازمی خوابن خداروزیشون خیلی مقدرمیکنه.واقعاکه راست گفتن ازروزی توبه دنیاامدی رزق وروزی خونمون چندبرابرشد.اینم ازقدم پربرکت تویه دردات توسرم بیادمامان ایشالاخدانگهدارتویوهمه نی نی هاباشه. بلندبگین امین. ...
سلام پسرکم.امروز..............................
سلام پسرکم. پسرم دیروز شنبه اولین روزهفته بودومابه خونه عمه جانت برانهاررفتیم وتاشب من وتواونجاموندیم.دیشب خیلی سردبودپسرم تومریض شدی گلم.ازدیشب تاحالاخیلی اذیت شدی مامان.خداروشکردکترت گفت مشکل حادی نیس فقط یک سرماخوردگی سادس.اقامون ابوالفضل(ع)پشت وپناهت باشه شیرینی زندگی ما. ...
اولین عاشورای دانیال......
سلام پسرکم. پسرم امروز پنچشنبه دهم محرم92اولین عاشورای زندگیت بود.صبحی به زنگی ابادبرای دیدن تعزیه رفتیم بعدازتموم شدن تعزیه به عباسعلی رفتیم سرسفره امام حسین(ع)ناهارخوردیم وبعدعزاداری شروع شد.پسرم نمیدونم توچراتوعزاداری ایقدگریه کردی تاحالاایجورگریه کردنت ندیده بودم نمیدونم مامان شایدتوهم براغربت وتنهایی امام حسین(ع)وابوالفضل(ع)واهل بیت امام حسین(ع)ایجوراشک میریختی. ایشالاامام حسین خودش نگهدارت باشه ...
دومین واکسیناسیون اقادانیال!!!!!
سلام پسرکم. پسرم الان که دارم این مطلب برات می نویسم ساعت نزدیکا3بامدادروزپنجشنبه 30ابانه صبح ساعت 9بایدبریم درمانگاه واکسن دوماهگیت بزنیم.از همین حالادق کردم پسرم اخه میترسم دردت بگیره بلبلم.وقتی برادفغه اول بدوتولدت توبیمارستان به دنیااومدی وقتی واکسنت میزدن من کنارت نبودم مامان بزرگ همرات بوداخه من بستری بودم پسرم.پیش خدادعا میکنم صب دردت نگیره چون مامانی نمیتونه ناراحتی پسرش تحمل کنه. ایشاالله خداپشت وپناهت باشه ابنبات مامان. ...











